سپهرم

آسمونم

مهربونم

منم  بهت نیاز دارم شاید باور نکنی سپهر ولی از وقتی رفتی هر شب خوابتو میبینم ولی حیف که یادم نمیمونه...

سپهر

گاهی اینقدر دلتنگت میشم که همه ی وجودم پر از غم میشه  چشمام پر از اشک میشه ...  حتی میشینم گریه میکنم...

سپهرم

زندگی ام

دلتنگتم ....

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام

پشت این پنجره میشینم و آواز می خونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم 

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره

بعضی وقتا که میای سر روی شونم میذاری

همه ی غصه ها رو از دل من بر میداری

اما این فقط یه خوابه  خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم  غم میشینه تو حنجره.....