همسر

یک و نیم ساعت پیش من و مهتاب عقد هم شدیم. مال هم شدیم.

سالها بود اینهمه سرمو موقع راه رفتن بالا نگرفته بودم، سالها بود آسمون اینهمه برام قشنگ نبوده، سالها بود رنگها این جلوه رو برام نداشتن، سالها بود تنفس برام این لذت رو نداشت.

مهتابم، به خاطر عشقت زندگی می کنم.

مهتابم، شور زندگی من تویی.

مهتابم، ممنونم ازت.

مهتابم، تا ابد باهات می مونم.

فردا...

سپهرم

بدون که بی تابیه دل منم اگه بیشتر نباشه کمتر از تو نیست. فردا روزیه که واقعی مال هم میشیم. نمی دونی چه احساس قشنگی دارم. والبته باور نکردنی. تا غروب فردا  تا لحظه ی  واقعی به تو رسیدن همه ی  ثانیه ها رو میشمارم...

سپهرم

آسمونم

خیلی دوستت دارم  خیلی ....

نمی دونم به جای "خیلی" چی میتونم بزارم .

دلتنگتم

همیشه

تا وقتی که واقعی پیشم باشی دلتنگتم

مواظب خودت باش عشق آسمونی من

میبوسمت خیلی....

عاشقتم سپهر

 

فراق

 
 
سخت است فراق عزیز وتنها ماندن
سخت است بر جای ماندن و راکد زندگی کردن
همچون چشمه خشکیده و مقروض
بی او زندگی را در جام لحظه ها تهی می کنم
و صورتم از تلخی آن در خود می تکد
بی او زندگی را در فریاد بی صدا تجربه می کنم
و روحم آواز رفتن بر لب دارد

وفریادم
 
در فضای خالی از صدا می ما ند

حبیب

 

 

مهتابم

تو مزه موزیک گوش کردن با هدفون رو بی شک می دونی، بعد از مدتها با هدفون دارم آهنگ گوش میکنم، همه تنم داره میلرزه، گیتاری که زجه میزنه، اشک تو چشام جمع شده، تنها چیزی که تو این لحظه خواستم، نوشتن برای تو بود و کاشها و کاشها.

مهتاب زندگیم  تا ۲ روز دیگر لحظه شماری میکنم به این امید که تا ابد متعلق به هم بشیم، تو مال من، من مال تو. کاش مهتابم کاش مهتابم کنارت بودم. با این دل چی کار کنم که این طور بی تابیتو میکنه؟ چی کارش کنم مهتابم؟

یادته تو آخرین دیدارمون، آخرین لحظات، بهت گفتم دستمالمو گم کردم؟ تو یه بسته دستمال کاغذی جیبی بهم دادی، هنوز دارمش،  نگاهش می کنمش، یاد اون لحظات آخر می افتم، و کاش بیشتر نگاهت می کردم و میبوسیدمت

می خوامت مهتاب

نامه عاشقانه ويکتور هوگو به همسرش

بياد داري که امروز يکسال از روزيکه سرنوشت من معلوم شد ميگذرد؟

آن شب فراموش نشدني بود که کنار هم نشستيم و راز دل به يکديگر گفتيم .چون با

دلي سوزان عشق بي پايانم را پيش رويت آشکار ساختم و تو نيز باسادگي پرده از

روي عشق پنهاني خويش برداشتي .سرودي در خود احساس کردم .دلم آسوده

گرديد و شادماني و خوشبختي ام از اين بود که دانستم کسي مرا دوست

دارد .اوه.ترا بخدا بگو که آيا هنوز آن شب را فراموش نکرده اي ؟بگو که آن شب را بياد

داري ؟زيرا غم وشادي و همه چيز من از آن شب است .هنوز يکسال از آن شب زيبا و

شاديبخش نگذشته است ولي در اين اندک زمان رنج بسيار برده ام . بگذار رازي را که

بهيچ کس جز تو نميتوانم بگويم برايت آشکار سازم.تو نميداني که آن روز که خانواده

مان از عشق ما آگاه گشتند و قرار شد ديگر من تو يکديگر را نبينيم و با هم سخني

نگوييم چقدر آشفته و پريشان شدم.بي درنگ به اتاق خويش رفتم و در تنهايي به

تلخي گريستم.

ابتدا ميخواستم به آغوش مرگ پناه ببرم ولي زود چهره زيبايت پيش چشمانم آمد و

دانستم که بايد براي عشق تو زنده بمانم.آنگاه بر تيره روزي خويش اشک ها

ريختم .زيرا آن بي تو و دور از زندگانيم از مرگ تلخ تر بود .

از آن روز هر جا ميروم هر کار ميکنم و بهرچه مينگرم روي ترا پيش چشمم ميبينم و

يکدم فراموشت نميتوان کرد.اميدوارم آنچه که در اين نامه ميخواني سبب اندوه و

آزردگيت نشود.

خيلي شادمان ميشوم اگر تو هم آنچه در دل داري بي پرده برايم بنويسي.امروز صبح

و عصر تو را ديدم .بايد هم ديده باشم زيرا امروز که يکسال از اقرار عشق من و تو بهم

ميگذرد نميبايست بدون شادکامي سپري گردد.

امروز صبح جرات نکردم که با تو حرفي بزنم چون اجازه نداده اي که تا بيست و هشت

ماه با تو سخني نگويم .هر چند اين فرمان مرا بسيار رنج داده است ولي باز هم گفته

ات را گرامي وارجمند شمرده فرمانبرداري نمودم .

ديري از شب گذشته است .تو اکنون بي خيال در خواب ناز رفته اي و نمي داني که

نامزد وفادارت همه شب پيش از خواب چند تار مويت را بنرمي بر لب مينهد و با پاکي

ميبوسد.

                                                                               ويکتور تو

و دورم از تو من اينجا هزار کيلومتر

دلم برای تو... اما هزار کيلومتر

ميان اين دل عاشق و آن دل عاشق

نشسته اند به حاشا هزارکيلومتر

دوتا پرنده که توی دو تا قفس باشند

چه فرق می کند اين با هزار کيلومتر

دوتا قفس که اگر پيش هم چه عالی بود

دوتا قفس که جدا تا هزار کيلومتر

ولی فقط نه تو و من که ماه با خورشيد

چقدر فاصله... صدها هزار کيلومتر

به آسمان بنگر چون که ماه آيينه است

و منعکس کندت تا هزار کيلومتر

 ...

دوری از تو

دوري از يار

 

تاوان سنگيني است

 

براي جرمي به نام عشق

 

دست روزگار

 

عاشقمان كرد

 

وجاده را

 

فاصله بين دو جسم ،

 

نه روح

 

كه روحمان يكي است

 

بر پستي اين عالم خاكي ، لعنت

 

و بر دل من

 

كه طاقت دوريت را ندارد .

لحظه ی دیدار...

 

لحظه ی دیدارنزدیک است

بازمن دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم....

 

 

تا کوی وصل جانان با سر دويد بايد

درد و غم و بلا را بر جان خريد بايد

مجنون عشق ليلا می‌گفت اهل دل را

هنگام ديدن يار خود را نديد بايد

حسادت

مهتابم

صبح که گفتی دیشب خواب ستاره رو دیدی خیلی بهت حسودی کردم، کاش منم خواب دخترمونو ببینم، دلم تا حالا فقط برای دیدن تو تنگ میشد، ولی به نظر کم  کم  باید برای دیدن ستاره هم تنگ بشه.

مهتابم، هرچه موعد دیدار نزدیکتر میه بی تابی من هم زیادتر میشه،

کی میرسه  لحظه ای که تو فرودگاه همدیگه رو تو آغوش بگیریم.

عاشقانه دوستت دارم مهتاب

بیا باشیم مال هم

وقتی این ترانه رو گوش میدم همه ی وجودم از تو پر میشه....

بیا پرواز کنیم کنار هم

بیا پرواز کنیم تو بال هم

بیا باشیم مال هم

بیا باشیم مال هم

اگه هم خونه میخوای   من

اگه دیوونه می خوای    من

گل عاشق گل عاشق

اگه گلخونه میخوای      من

بیا باشیم مال هم

بیا باشیم مال هم

کاشکی چشمات مال من بود

تو سرت خیال من بود

مثه من که آرزومی

آرزوت وصال من بود

کاشکی دستامونو زنجیر می بستیم ما بهم

همه جا داد میزدیم که عاشقیم عاشق هم

عاشقیم عاشق هم

اگه همخونه میخوای     من

اگه دیوونه می خوای     من

گل عاشق گل عاشق

اگه گلخونه میخوای      من

بیا باشیم مال هم

بیا باشیم مال هم

بیا باشیم مال هم

بیا باشیم مال هم

 

دلم می خوادت سپهر...

سپهر

دیروز عکسات همه ی وجودم رو به آتیش کشید آرزو کردم ای کاش اینقدر دست تقدیر مارو از هم دور نمی کرد.... کاش اینقد فاصله بینمون نبود  کاش هر وقت دلم برای دستات تنگ میشد می تونستم بگیرمشون تو دستامو اونقدر فشارشون بدم که با دستای خودم یکی بشه .

سپهر ... زندگیه من

من دستاتو می خوام آغوشتو میخوام نگاهتو می خوام بوسه هاتو می خوام ....

من تو رو میخوام سپهر تو رو می خوام.

اینجا باز بارون میباره...

دوستت دارم

مهتابم

سلام، خسته نباشی خانومم،

چه خبرا؟ وضعیت کار چطوره؟ آب و هوا حتما الان اونجا حسابی بهاریه؟ الان دیگه اونجا اواخر بهاره ولی اینجا تازه زمستون داره شروع میشه!

میبینی حکمت خدا رو؟ این همه فاصله و دنیایی متفاوت ولی دلهایی کنار هم.

تا رسیدن موعد تعطیلات کریسمس و کنار تو بودن ثانیه ها رو میشمرم.

مواظب خودت و ستاره باش.

می خوامت مهتابم

دلتنگتم

اي دل تنها ديگه چشم انتظاري

 

واي يه لحظه دلم آروم نداري

 

مثه زمستون تو حسرت بهاري

 

باز عشقت خيمه زد رو خونم

 

باز يادت آتيش زد به آشيونم

 

باز بي توبايد تنها بمونم

 

بيا سكوت لبهام

 

هنوزحرمت خونم

 

پرنده ي دل ما

 

هنوز بي آشيونست

 

بيا پر از اميده

 

هنوز اين دل خسته

 

هنوز پلكاي چشمام

 

پاي عشقت نشسته

 

سپهرم

یاد روز ها ی  آول آشناییمون افتادم

روز هایی که فکر میکردم دیگه هیچوقت عاشق نمی شم ولی ...

توی این مدت  عشق واقعي روبا تو تجربه کردم  تازه فهمیدم عشق یعنی چی و عشقت رو با تمام دنیا عوض نمی کنم 

عاشقتم سپهر.

 

یک نفر مست پیش می آید

کوزه در دست پیش می آید

عاشقی جرم نیست ای مردم

اتفاق است پیش می آید!

 

9 روز

مهتابم

امروز هم تموم شد، فقط ۹ روز دیگه به وصال مونده، و سال گذشته این موقع کی فکرشو می کرد که ما با هم ازدواج کنیم.

دوتا از ایمیلهایی که سال گذشته به هم زدیم رو میزارم اینجا، به یاد اون روزها:

Mahtab Wrote :

salam sepehr jan
inayee ke goftam hamash faghat ye royast
be nazare man eshgh va doost dashtan bayad 2 tarafe bashe va age nabashe be jayee nemirese va age berese nakoja abade
man kheili vaghte ke ye hessi peyda kardam
k enemizare ashegh sham
inke migam vaghean hast
ehsas mikonam be hichkas taalogh nadaram
delam mikhad faghat vaseye khodam zendegi konam
delam ikhad tanhaye tanha basham
bavaret nemishe vaghtayee ke khoonehastam aslan az otagham biroon nemiyam hamash tooye otaghe dar baste hastam
hich kari nemitoonam konam
keili bi angize shodam
kheili say mikonam ke az in hal o hava biyam biroon
kheilibe khodam talghin mikonam ke shad basham
vali htta baraye biroon raftan o gardesh ham hosele nadaram
delam nemikhad begam afsorde shodam
vali ...........
kheili gijam
avaret nemishe
mrooz az ... oomadam birooon ke biyam ...
inghadr ke tooye fekr boodam vaghti be khodam oomadam didam joloye ...
kheili ghatam
..............
kheili khaste am
.............
miboosamet azizam
Mahtab
و جواب من:
Salam Mahtabe Azizam
 
be nazare man dar behtarin halat, dar 2 tarafe tarin eshgh,
bazam vojode to male khodete.
to hich vaght male kasi nemitoni bashi ,
yani nabayad bashi
to sheiy nisti ,ensani.
pas faghat male khodeti.
in ehsasi ke nemikhay be kasi del bebandi avval chize badi nist dovvon tabiiye.
 
manam salhast ke nemikham ashegh besham.
aslan farar mikonam azash.
fekr nakonam chize badi ham bashe.
sai mikonam ba hame dost basham. va doseshon dashte basham.
kasi ke dosam dare manam dosesh daram kasi ham ke dosam nadare bahash kari nadaram.
kasi ro ke sex dost dare bahash sex daram kasi ro ke dost ndare , bahash sex nadaram.
sai mikonam ashegh nasham chon bare sangini hamrahe khodesh miare.
shirini va talkhi khasse khodesho miare
 
rasti to na 1 dashti na 2 na 3?
 
sai kon dashte bashi.
 
ye donya mibosamet
 
Fadat,Sepehr

یک جرعه عشق...

سپهرم

مهربونترین مهربونم

منم بی قرار دیدارتم

اینجا باز هوا ابری و نم نم بارون

باز دلم مثل همه ی لحظه ها هوای با تو بودن رو داره

ولی انگار هوای ابری و بارونی طاقتم رو طاق میکنه و بی تاب ترم میکنه.

...

می دونم همه ی اینا بهونه ست

می دونم فقط می خویم کنار هم باشیم

مواظب خودت باش سپهر

می بوسمت.

 

 

هی غزل می نويسم که شايد،با صدای تو معنا بگيرد

تا مگر با زبان من و تو،رونق عشق بالا بگيرد

 

هی غزل می نويسم که شايد ،تکه قلبی که در سينه مانده

در کنار دل مهربانت،با نفسهای تو پا بگيرد

 

هی غزل،هی غزل،هی غزل،هی... مينويسم،نوشتی،نوشتم

تا به يمن غزل سرنوشتم در سرشت تو ماوا بگيرد

 

من همانم که يک روز می گفت: هيچ کس در دلم جا ندارد

من همانم که دل را ورق زد،تا نگاهت در آن جا بگيرد

 

می نشينم کنار تو آنقدر تا نگاهت به چشمم بيفتد

تا که اين چشم،اين گوی لرزان،بهره ای از تماشا بگيرد

 

اين تماشا تمامی ندارد تاتمام تو را دف بگيرم

تا که تنبور در دستهايت نبض اين بيتها را بگيرد

 

تکه قلبی که در سينه ام بود اين طرف ها بهاری نمی ديد

پس تو از شهر باران رسيدی تا دلم بوی دريا بگيرد

 

آخر شب

مهتابم

الان کارم تموم شد، دارم میرم خونه، خسته و تنها، کاش الان میشد بیام پیش تو، آغوشم بگیری و همه خستگی روز رو از جونم با بوسه هات بیرون کنی. عطر نفست زنده ام کنه، سر بزارم رو سینه ات و برم تو دنیایی دیگه.

دوستت دارم مهتابم

برف

مهتابم

اینجا داره برف میباره، ریز و سنگین، فقط تورو میخوان الان کنارم مهتاب

نیازمی مهتاب

تمنای گناه

 

خزد لرزان ، درون بستر من
 ز شرمی خفته می گوید که :  بفشار
چنان بفشار بر خود پیکرم را
 که بشکوفد هوس های گنه بار

به دندان گیر و شادی بخش و می نوش
 ز خون این لبان بوسه گیرم .
ببین از گونه سرخم بریزد ،
شرار خواهش آرای ضمیرم .

درنگی کن در آغوشم که امشب
 فروزانست بزم عشق دیرین
 نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح
ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین

چنان گنجد در آغوشم که هر دم
بیندیشم که او غرقست در من
 و یا در حلقه ی بازو ، اثیریست
به جای پیکر عریان یک زن .

اتاقی هست و ما و خلوت و می
صدای بوسه ها ، آهنگ دل ها.
 نمی رقصد بدین آهنگ تبدار
 به جز رقاصه ی مست تمنا ....

چو بشکوفد گل زرین خورشید
 مرا خواند بدان چشم فسونگر
 گشاید بازوان گوید که  : باز آ
 گنه شیرین بود ... یک بار دیگر !

 

شعر از فرخ تمیمی

 

...من روز خويش را

 با آفتاب روي تو

 کز مشرق خيال دميدست

آغاز مي کنم

*

*

من با تو مي نويسم و مي خوانم

من با تو راه مي روم و حرف مي زنم

وز شوق اين محال:

-          که دستم به دست توست! –

من جاي راه رفتن

                        پرواز مي کنم !

*

*

آن لحظه ها که مات

                        در انزواي خويش

يا در ميان جمع

خاموش مي نشينم :

موسيقي نگاه تو را گوش مي کنم.

گاهي ميان مردم در ازدحام شهر

غيراز تو هر چه هست  فراموش مي کنم ...

سگ های چشم تو

سگ های چشم تو
 ای تازیان فرز شکاری
 پر می دهند کبک نگاهم را .
از جنگل تمشک مژگان .
آه ای شکارچی
در فرصت طلایی شبگیر
تیر خلاص ....
تیر ....

شعر از فرخ تمیمی

هستی من

مهتابم، شیرینم

روزها را می شماریم، شبها را نیز،

می خواستم از جفای روزگار شکایت کنم،

یاد لحظاتی افتادم که حتی اس ام اسی نمی توانستیم به هم بزنیم،

پس خدا را شکر می کنم که تو را به من داد و من را به تو،

پس  لحظات بسیار کوتاه باهم بودنمان را به یاد میاورم که دنیا دنیا برایمان ارزش دارد،

پس تنها بوسه ای را به یاد میاورم که از لب هم چیدیم،

پس نامه هایی را به یاد میاورم که با خونمان برای هم می نویسیم،

....

این روزها خماری داشتن تو دیوانه ام می کند، جسارت می بخشد به من که فکر داشتن همیشگی تو را نیز در سر بپرورانم. تا که دیشب با هم هدف عشقمان را همین خواستیم و چه شیرین خواهد بود آن روزها و شبها. در کنار هم و برای هم.

مهتابم، نفسم، قلبم، روحم،

 تویی.

 کاش حفظ جان تکلیف نبود تا آنرا به پایت قربان می کرد.

عاشقانه دوستت دارم.

صدا کن مرا
صداي تو خوب است

صداي تو سبزينه ي آن گياه عجيبي است
که درانتهاي صميميت حزن ميرويد
در ابعاد اين عصر خاموشي
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنها ترم
بيا تا برايت بگويم
چه اندازه تنهايي من بزرگ است
و تنهاي من شبيحخون حجم تورا
پيش بيني نمي کرد
و خاصيت عشق اين است

کسي نيست

بيا زندگي را بدزديم
آنوقت بين دو ديدار قسمت کنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيز ها را ببينيم

...

 

سپهرم

نمی دونی حتی تصور زندگی در کنار تو چقدر لذت بخشه

با تو بو دن شده تمام دنیای من

تمام زندگیم در تو خلا صه میشه

سپهرم

آسمونم

مهربونم

دیروز حتی حسرت یه لحظه نگاهت رو داشتم

همون چند لحظه ی کوتاه توی تهران

سر میدون ولی عصر...

یا فردا صبحش توی انقلاب...

آه سپهر

به لحظه ی دیدارمون کمتر از یک ماه مونده فقط 28 روز دیگه !

و به لحظه ی پیوندمون فقط 13 روز دیگه !

سر از پا نمی شناسم سپهر

به قول تو کاش میشد فریاد بزنیم و داد بزنیم و به همه بگیم  بگیم که مال همدیگه ایم  و همه رو توی شادیه پیوندمون شرکت بدیم...ولی فقط میتونیم اینجا بنویسیم...

آرزو میکنم روزی برسه که همه ی دنیا از عشقمون با خبر بشن.

دوستت دارم سپهرم

عاشقونه دوستت دارم.

 

  

شور عشقت

مهتابم، نفسم

محبوب شیرینم، منم با حتی شنیدن صدای گرمت از تمام مشکلات و گرفتاریهام خلاص میشم. همین تویی که منو داری پی میبری و باعث میشی مبارزه کنم.

تا ۱۴ روز مهتابم، و بعدش دیگه لذت داشتن تو به آسمون میبردم. کاش زودتر بگذره این ۱۴ روز.

مهتابم، معنای زندگیم، از هزاران کیلومتر دورتر رخ ماهت را می بوسم و می بوسم و می بوسم، هزاران هزار بار.

عاشقتم مهتابم

 

دوست دارم سپهرم...

عزیز نازنینم

سپهرم

نمی دونی شنیدن صدای گرم و مهربونت چقدر واسم آرامش بخش و تسکین دهنده ست. دیروز تمام دل آشوبه ها و ناراحتی هام رو با شنیدن صدات فراموش کردم.

سپهرم

چیزی برای گتن ندارم جز اینکه عاشقتم ...

 

 

شریان عشق

مهتابم، هر شب شعري نثار چشمان  زيبايت ميكنم تا شايد كمي به جاي آغوشي مهربان قلبت را گرم كنم. الان اين شعر زيبا را يافتم كه براي اس ام اس زدن طولاني بود ولي گذشتن از آن هم محال. براي معبودم :


از درد هجر تو دل من گله ها کشد
دل را ربوده ای و برفتی براه دور
آری! ربوده ای دل من را ربوده ای
زینروست که من
همانند مجنونی گم کرده لیلای خویش
نام ترا به نوک زبان آورم همی
دیوانه ها درین دنیا
از درد خویش به دارو پناه می برند
وز درد گله میکنند
ولیک قلب پاره پارهء من
از درد هجر تو همی گله میکند
چشمان من به دیدن روی نکوی توست
بسیار با شتاب که ببیند جمال تو
وین زنده گی من
فقط از برای توست
افسانه های عشق ز مردم شنیده ام
عشق را چه لازم است؟
تو میدانی؟
دل
دل دیوانه
این دل ز تو و عشق تو و از برای توست
اینگونه خواب ها که می بیند این دلم
چسان پوره میشود؟
دلم دردمند است
و از هجر تو دیوانه گشته است
دیوانه ها شکایت و زاری کنند ز درد
وین دل فقط نام ترا یاد آورد
اندر درون سینهء من عشق تو است و بس
زیرا محبت تو و عشق تو...
عبادتیست مر مرا
جز تو ندارم یادِ کس
زینرو دمی فریاد رس
اندر دل غمگین من نام تو و عشق تو است
آری ز عشق تو به تن دارم ز خون شریان ها
دل را چه گشته است؟
مصروف گشته است ز تصریف عشق تو
و نام تو
محبت تو
عشق تو هرکدام
جایی گزیده اند در آن قصر لامکان
تا آخرین لحظهء این زنده گی من

10- 9- 1385 – 1. 12. 2006
چنداول، کابل
 توسط: سيد مصطفی سائس

 

می خواهم از جهنم سرد م جدا شوم

می بوسمت ، که داغ بهشت خدا شوم 

می خواهم از تو ... تا نفسی تازه تر کنم

مثل دریچه باز به سمت تو وا شوم

آغوش می کشم به خودم می فشارمت

تا بوی گل بگیرم و ... از خود رها شوم

زل میزنم به مخملی سرخ گونه هات

تا شاعر تغزل شرم و حیا شوم

با حس یک پرنده به لب هات می رسم

شاید که با جهان دگر آشنا شوم

<<اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است>>

باید دوباره از سر این شاخه پا شوم

این بار هم مطابق معمول هرشبی

آخر چقدر مسخره ی خواب ها شوم ؟؟!!!

 

بی تو

مهتاب آسمونم

یه ترانه هست که خیلی دوسش دارمو خیلی گوشش می کنم. مرجان خونده این ترانه زیبا رو. کلی غم میریزه تو دلم و کلی اشک تو چشام. اولین چیزی که به ذهنم میاره خداحافظیمون تو تبریزه و بعدش کلی غم دوری. متنشو اینجا مینویسم، امیدوارم ترانه رو داشته باشی و گوش بدی.

رفتي و بي تو دلم پر درده

پاييز قلبم ساكت وسرده

دل كه ميگفتم محرم بامن  

كاشكي ميديدي بي تو چه كرده

اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من

اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بي تو شكسته تاج غرورم

با تو يه چشمه چشمه اي روشن

بي تو يه جادم كه سوت و كورم

اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من

اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من

جانم

مهتاب زندگیم

این جان، این تن، امانت پیش منه، بهت قول میدم سالم بهت برشون گردونم، به غیر از قلبم که دوری از تو چنان آتیشی بهش زده که نمی دونم چی ازش مونده.

مهتابم

به وعده دیدارمون ۳۱ روز بیشتر نمونده و به وعده ازدواجمون ۱۵ روز.

بیا دعا کنیم، بیا همزمان به ماه نگاه کنیم و آرزو کنیم که این روزها به زودی و سلامت طی بشن و ....

نامه!

سپهر مهربونم

اینقدر دیروز هیجان پیوندمون رو داشتم که یادم رفت بابت نامه ی پر از عشقت ازت تشکر کنم . خیلی قشنگ و دوست داشتنی بود . ولی یه چیزی خیلی فکرمو مشغول کرده  و اینکه خدایی نکرده نامه نوشتن هات باعث عفونت نشه ! اینکه برشی روی پوستت ایجاد میکنی ممکنه باعث ...

<زبونمو گاز میگیرم!>

آسمونم

نازنینم

مواظب خودت باش.

راستی بابت هدر هم مرررررررررررررررررسی

نسخه ی اصلی شو همرام آوردن ظهر که رسیدم دانشکده واست میلش میکنم.

یه دنیا دوست دارم و یه آسمون میبوسمت.

 

Header محض اطلاع

مهتابم، هدري رو كه درست كرده بودي رو بلاخره گذاشتم اينجا.

خيلي قشنگه، دستت درد نكنه آسمونم.

محض اطلاع دوستان بگم كه نقشهاي اسليمي كه مي بينيد مربوط به مسجد كبود تبريزه، جايي كه منو مهتاب اولين بوسه رو از لب هم چيديم. مهتابم يه قلب هم تو آسمون وسط هدر گذاشته ولي از همه خاطره انگيزتر، جايي كه منو مهتاب لبهاي همو براي اولين بار بوسيديم، زير محراب مسجد كبود، محل آرامگاه سلطان جهانشاه قره قويونلو و همسرش بيگم خاتون. تصويري از اين آرامگاه هم كنار همون قلب ديده ميشه.

با تو . . . . . . . .  تا همیشه

سپهر نازنینم

تمام دیروز و داشتم از شادی پرواز میکردم اینکه می خوام مال تو بشم واسم قشنگ و رویاییه . و اینکه تو ما ل من میشی ...

می دونم تا آلان هم مال همدیگه بودیم می دونم این تویی که روحمو تسخیر کردی و توی همه ی وجودم ریشه کردی

۱۶ روز دیگه با تمام مخلفات ما همدیگه ایم !

یه هیجان گنگ توی وجودم پیچیده .

بی قرارتم سپهر 

آسمونم

مهتاب زندگیم،

امروز دنیای منو عوض کردی، نمی دونی چه شیرینه این دنیای جدید، تا اول دی نمیدونم چطور سر کنم،

بال بال دارم میزنم که زوودتر این ۱۷ روز بگذره و مال تو بشم،

تورو مال خودم کنم.

عاشقانه دورت بگردمو تو گوش ت عاشقانه بگم،

آغوش بگیریم همو، عشقبازی کنیم.

مهتابم، بی تو دیگه زندگی ندارم.

با تمام وجودم حسادت می کنم به آدمای دورو برت، به اشیا دورو برت، به ذره غبار رو کفشت، که حتی اونم نیستم.

سپهرم

نازنینم

نمی خواستم اینجا رو هم تبدیل به دفتر شعر کنم ولی نمیتونم از این بگذرم.  قبول میکنی دعوتم رو ؟

 

نه جیک جیک نوازشگر در گوشی

نه عشقبازی و نه خواب ناز خرگوشی

نه آن شنای عمیقی که توی بازوهات...

نه خواب شرجی تختی که مثل بیهوشی...

تو نیستی و عددهای مست ، سر به سرم...

ببین شماره ات افتاده روی این گوشی!

چشیده ای مزه ی ماه را به تنهایی

پلنگ هستی و با گربه ها نمی جوشی

هوای این غزل از جنس دعوتی رسمی است

به دخترانه ترین شکل یک هماغوشی!

 

 

 

حرفی شبانه بر زبان ماه آمد

یک مرد از توی دهان ماه آمد

 

یک ساعتی با من تمامم را قدم زد

مردی که با اسب از جهان ماه آمد

 

از اول این کهکشان راه شیری

تا آخرش بی وقفه با من راه آمد

 

هی نقشه های آسمانی می کشیدیم

دنبال من از چاله توی چاه آمد

 

من مردم و می خواست مثل من بمیرد!

بوسیدمش ...آرام شد! کوتاه آمد!

 

 

ديشب

ديشب

مسافر

- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه­ي آن­هاست.
- نه، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصله­اي هست.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله­اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله­هاست.
صداي فاصله­هايي كه
- غرق ابهامند
- نه،
صداي فاصله­هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ، مي­شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.

بیا با تنت بوی باران بگیرم

دو تا سیب سرخ از درختان بگیرم

بدزدم نفس هات را از دهانت

قدم هات را از خیابان بگیرم!

تو ترکیب اکسیژن و ماه باشی

من از دم زدن های تو جان بگیرم

زلیخا شوم با نفس های خونی

بیایم دلت را به دندان بگیرم!

می ارزد بغل کردنت زیر باران

به سیبی که از دست شیطان بگیرم!

 

بی تو ...

 

 

 

چگونه صبح شود امشبم بدون شما؟

گذشته از چهل امشب تبم بدون شما

عروس بوسه و ماهم ولی ببین امشب

هوای بوسه ندارد لبم بدون شما!...

فراغ

مهتابم

امروز عصر معنی مرغ سرکنده رو فهمیدم. امروز تلخی دوریت قلبمو پوکوند. قدر اس ام اس هایی رو که به هم میزدیم ندونست و خدا بهم فهموند.

مهتابم

امروز عصر تمام مشکلات کاری و زندگیمو دیدم که با خالی دیدن جای تو و توهم دوری از تو آوار شدن رو سرم و داشتن خفه ام می کردن.

مهتابم

با رسیدن اس ام اس هات همه توانم تجدید شد.

بی تو میمیرم مهتابم

از تو

از نفسهای این همه گاه نزدیکت

آکنده می شوم

می شود تو را

میان تمام پنجره ها

میان تمام رازهای بین خودمان

آهسته رنگ کنم

و به کسی

  - جز خدا -

نگویم

که پشت این درهای رو به آسمان باز شده ی نگاهت

فقط دل من است که می گیرد

وقتی فراموش می کنی

نگاهم کنی...

باز هم برای کسی 

  - جز خدا -

نخواهم گفت

که روی بخار شیشه های پس از باران

وسط ابرهای تیره و روشن آسمان

بین خطوط مرموز کف دستهایم

فقط

عکس چشمهای تو را می بینم

تو هم

به کسی نگو

 - جز خدا -

که من فقط دیدن چشمهای این همه روشن تو را

یاد گرفته ام...

از خدا بپرس....

 

 

غزل عشق

آسمونم

سپهرم

دیروز و امروز بارون یه لحظه بند نیومده

امروز نم نم شده

زیر بارون راه میرم و آه میکشم . حسرت دوریتو میخورم...

می خوامت سپهر

کنارم در آغوشم همراهم

دیشب صدات گرفته بود دلم گرفت

تا صبح فقط رویای تورو دیدم

سپهر بی تو هیچم

دوستت دارم ....

بوسه

 

در دو چشمش گناه می خنديد

بر رخش نور ماه می خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئی بی پناه می خنديد

 

شرمناك و پر از نيازی گنگ

با نگاهی كه رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

بايد از عشق حاصلی برداشت

 

سايه ئی روی سايه ئی خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ئی لغزيد

بوسه ئی شعله زد ميان دو لب

مهتابم

سلام مهتابم

خسته نباشی نازنینم، به خاطر آماده نشدن نامه ازت معذرت میخوام معبودم. خودت که میدونی، وسایل و زمان و مکان خاص خودشو میطلبه نامه نوشتن هامون. امروز هرچی داروخانه دورو برم بود گشتم برای خریدن تیغ جراحی، یه داروخانه که تعطیل نباشه پیدا نکردم، حتی داروخانه شبانه روزی هم بسته بود!

امشب زود میخوابم که صبح زود برم دنبال تیغ، آخه با کاتر خون زیاد نمیاد و نامه کچل به نظر میرسه.

عاشقتم مهتاب زندگیم

غسل آتش

غسل آتش كرده ام در عشق باور مي كني؟

يك غزل با اين دل ديوانه لب تر مي كني؟

خوب من!

احساس باران در گلوي خشكسال رويش احساس را اينگونه باور مي كني؟

با تو لالم،

بي تو فريادم،

شما اين قصه را غير عشقي آتشين تعبير ديگر مي كني؟

سينه اي از حرف دارم،

عشق لالم كرده است.

آه باران شعله هايم را تو پرپر مي كني؟

رد پاي ساده ام تا آن حوالي آمده است

در هواي لحظه اي ما را كبوتر مي كني؟

 

بيا به‌ آسمانهاي‌ تنهايي‌ برويم‌
و شبانه‌ دلمان‌ را به‌ كهكشانها پيوند بزنيم‌
زمين‌ كهنه‌ شده‌ است‌ و ما خود را دور مي‌زنيم‌
دستانت‌ را به‌ من‌ بده‌
شعري‌ دراز در پيش‌ داريم‌
...

دلتنگتم سپهر...

سپهرم

ممنونم از اینکه به فکرمنی.

سپهر فردا شب عروسیه خاله ی دوستمه

میدونی کدوم دوستم؟ همونی که می خواست خودکشی کنه!

خیلی اصرار میکنه که حتمن برم ولی اصلا حوصله شو ندارم. لا اقل الان ندارم

نظر تو چیه ؟

دلم میخواد همه ی خوشی هام با تو باشم کنار تو باشم  همراه تو باشم ...

دلم خیلی میخوادت سپهر خیلییییییییییییییییی

دوستت دارم و میبوسمت.

حسن یوسف

ما را حسن يوسف ندادند كه بدان دل ز زليخا ببريم

با همه بي هنري محو زليخا شده ايم

گر چه گويند در اين ميكده كس مجنون نيست

با همه مستي خود كشته ليلا شده ايم