سپهرم

مهربونترین مهربونم

منم بی قرار دیدارتم

اینجا باز هوا ابری و نم نم بارون

باز دلم مثل همه ی لحظه ها هوای با تو بودن رو داره

ولی انگار هوای ابری و بارونی طاقتم رو طاق میکنه و بی تاب ترم میکنه.

...

می دونم همه ی اینا بهونه ست

می دونم فقط می خویم کنار هم باشیم

مواظب خودت باش سپهر

می بوسمت.

 

 

هی غزل می نويسم که شايد،با صدای تو معنا بگيرد

تا مگر با زبان من و تو،رونق عشق بالا بگيرد

 

هی غزل می نويسم که شايد ،تکه قلبی که در سينه مانده

در کنار دل مهربانت،با نفسهای تو پا بگيرد

 

هی غزل،هی غزل،هی غزل،هی... مينويسم،نوشتی،نوشتم

تا به يمن غزل سرنوشتم در سرشت تو ماوا بگيرد

 

من همانم که يک روز می گفت: هيچ کس در دلم جا ندارد

من همانم که دل را ورق زد،تا نگاهت در آن جا بگيرد

 

می نشينم کنار تو آنقدر تا نگاهت به چشمم بيفتد

تا که اين چشم،اين گوی لرزان،بهره ای از تماشا بگيرد

 

اين تماشا تمامی ندارد تاتمام تو را دف بگيرم

تا که تنبور در دستهايت نبض اين بيتها را بگيرد

 

تکه قلبی که در سينه ام بود اين طرف ها بهاری نمی ديد

پس تو از شهر باران رسيدی تا دلم بوی دريا بگيرد