دلم می خوادت سپهر...
سپهر
دیروز عکسات همه ی وجودم رو به آتیش کشید آرزو کردم ای کاش اینقدر دست تقدیر مارو از هم دور نمی کرد.... کاش اینقد فاصله بینمون نبود کاش هر وقت دلم برای دستات تنگ میشد می تونستم بگیرمشون تو دستامو اونقدر فشارشون بدم که با دستای خودم یکی بشه .
سپهر ... زندگیه من
من دستاتو می خوام آغوشتو میخوام نگاهتو می خوام بوسه هاتو می خوام ....
من تو رو میخوام سپهر تو رو می خوام.
اینجا باز بارون میباره...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۵ ساعت 11:52 توسط مهتاب
|