می خواهم از جهنم سرد م جدا شوم
می بوسمت ، که داغ بهشت خدا شوم
می خواهم از تو ... تا نفسی تازه تر کنم
مثل دریچه باز به سمت تو وا شوم
آغوش می کشم به خودم می فشارمت
تا بوی گل بگیرم و ... از خود رها شوم
زل میزنم به مخملی سرخ گونه هات
تا شاعر تغزل شرم و حیا شوم
با حس یک پرنده به لب هات می رسم
شاید که با جهان دگر آشنا شوم
<<اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است>>
باید دوباره از سر این شاخه پا شوم
این بار هم مطابق معمول هرشبی
آخر چقدر مسخره ی خواب ها شوم ؟؟!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 16:29 توسط مهتاب
|