- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه­ي آن­هاست.
- نه، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصله­اي هست.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله­اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله­هاست.
صداي فاصله­هايي كه
- غرق ابهامند
- نه،
صداي فاصله­هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ، مي­شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.