مسافر
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانهي آنهاست.
- نه، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصلهاي هست.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصلهاي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصلههاست.
صداي فاصلههايي كه
- غرق ابهامند
- نه،
صداي فاصلههايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ، ميشوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.
و دست منبسط نور روي شانهي آنهاست.
- نه، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصلهاي هست.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصلهاي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصلههاست.
صداي فاصلههايي كه
- غرق ابهامند
- نه،
صداي فاصلههايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ، ميشوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 21:42 توسط سپهر
|