پرتاب شده ايم
ناتمام دور از هم
تا سراسر عمر
به جستجوي نيمة ديگر خويش باشيم

هر عصر
تکيده تر از هر روز
در شكاف شب گُم شويم
و هر صبح
باريک تر از هر شب
از درز روز بيرون آييم
تا باز آغاز

تيک تاک از تکرار نمی افتد
تا خميده
بر پله ای بنشينيم
يك به يك
رؤياهامان را به باد دهيم
دست بتكانيم
آه بكشيم
تمام شويم...