در اين بازار پر غوغاي ليلي

زيان بردم بس از سوداي ليلي

بناي  عشق بس عالي فتاده ست

بطاق ابروي عذراي ليلي

متاع كفر و دين جمله فروشند

به رهن باده صهباي ليلي

صفاي هشت خلد مامن قدس

بود عكس رخ زيباي ليلي

شده ممهور منشور دو عالم

به مهر نامي طغراي ليلي

لباس ظلمت شب كرده در بر

شب از زلفين چون يلداي ليلي

ببام چرخ يك ذره است خورشيد

ز خورشيد جهان آراي ليلي

شود مجنون اگر مسئول محشر

نگويد جز دو لام و ياي ليلي

حكيم عقل مانند پريشان

شده ديوانه در صحراي ليلي

 

پریشان