عصر دلتنگی
مهتاب زندگیم،
همنفسم،
دلم برات خیلی تنگه، کاش الان کنارت بودم و باهات حرف می زدم، کاش دست تو دست هم می رفتیم کنار دریا، تو ساحل قدم می زدیم و تو برام شیرین زبونی می کردی.
مهتاب روزهای با تو بودن برام مثل رویا شده! باورم نمی کنم اون لحظه ها واقعن وجود داشتن. بوسه ها، آغوش کشیدنها و نفس کشیدنها، لمس کردنها و محبت کردن ها، همه و همه خیلی رویایی به نظر میان.
دوباره میخوام کنارت باشم مهتابم.
+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 16:25 توسط سپهر
|