چه تنهام....
سپهر
نمیدونی چقدر بیتاب با تو بودنم . دیشب تا صبح خواب به چشمام نیومد. تا خود صبح به تو فکر میکردم . به عشقمون . به سرانجامش....
دیروز خیلی پریشون بودم . شاید قبول نشدنم توی آزمون رانندگی فقط یه بهونه بود برای پریشونیم.
سپهر
من تورو میخوام... کنارم...
دوست دارم سپهرم دوست دارم.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۸۵ ساعت 11:50 توسط مهتاب
|