باز یاد تو و دریا و غروبی دلگیر
عصر یک جمعه و رؤیا و غروبی دلگیر

کاش آینده به جز آمدن فردا بود
باز من ماندم و فردا و غروبی دلگیر

باز چشمان من و عکس تو با هم بودند
باز هم شورش و غوغا و غروبی دلگیر

باز هم خلوت دلگیر من و خاطره ها
آه و افسوس و تمنا و غروبی دلگیر

باز این پنجره ها شاهد تنهایی من
من و یک پنجره تنها و غروبی دلگیر

کاش بیماری بی حوصلگی سر می رفت
شب و بیماری و یلدا و غروبی دلگیر

محمد رضا باوری پور