من و مهتاب می خواهیم خاطرات با هم بودنمون رو اینجا بنویسیم. اولیش رو هم مهتاب گفته من بنویسم. تا فردا تصیم می گیرم که کدوم رو بنویسم و چه جوری بنویسم.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 22:14 توسط سپهر
|
انگار تمام آسمان به این پنجره آمده که سقف کوچکمان چنین پر ستاره است فردای سبز آرزویی محال نیست وقتی شانه های اعتماد پناه مرغان مهاجر است که از فراز غروب های دور و دراز اینک به جستجوی آسمانی روشن آمده اند.... از امشب تا خورشید راهی نیست نگاهمان کنید!