عشق شوقی در نهاد ما نهاد
جان ما را در کف غوغا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
قصه خوبان به نوعی بازگفت
آتشی در پیر و در برنا نهاد
عقل مجنون در کف لیلا سپرد
جان وامق بر لب عذرا نهاد
بهر آشوب دل سودائیان
خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
از پی برگ و نوای بلبلان
رنگ و بویی بر گل رعنا نهاد
فتنهای انگیخت، شوری درفکند
در سرا و شهر ما چون پا نهاد
جای خالی یافت از غوغا و شور
شور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد
نام و ننگ ما همه بر باد داد
نام ما دیوانه و رسوا نهاد
چون عراقی را، درین ره، خام یافت
جان ما بر آتش سودا نهاد
عراقی
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 10:42 توسط سپهر
|