يکروز خواهم گريخت
تا دورترين افق ناپيدا ...
و تو را خواهم برد

آنجا که غروبش دلگير نيست
آنجا که زيبايی تو، زيبايی فضاست
آنجا که بارانش تويی و عطر گلهايش

می خواهم غروب را نظاره بنشينم...
با تو...
در کنار تو...
در آينه چشمان تو...

وآنگاه
آرام... آرام ... جاودانه بميرم