امشب دلم آرزوی تو دارد .
نجواکنان و بی آرام ، خوش ، با خدایش ،
می نالد و گفت و گوی دارد .
- تو آنچه در خواب بینند
پوشیده در پرده های خیال آفرینند
تو آنچه در قصرها خوانند
تو آنچه بی اختیارند پیشش
خواهند و نامش ندانند –
امشب دلم آرزوی تو دارد .
دل آرزوی تو ، و آنگاه
این بستر ِ تهمت آغشته چشم در راه
بوی تو ، بوی تو ، بوی تو دارد !
- بوی تو در لحظه های نه پروا ، نه آزرمی از هیچ .
دل زنده ، تن شعله شوق
هولی نه ، شرمی نه از هیچ
بوی گلاویزی و بی قراری
و لذت کام و شب زنده داری –
ای گفت و گوی دلم با تو ، وز تو
تو رو ح روییدنی ، سِحر سبز جوانه
تو در خزان ِ غم آلود ِ زندان
چون صد سبو سبزنای بهاری
گم کرده های دلم را _ چه تاریک ! _
آیینه روشن ِ بی غباری
ای لحظه ها از تو ناب ِ سعادت
ای زندگی با تو پر شور و شیرین
ای یاد تو خوشترین عهد و عادت .
تو راز آنی ، تو جان ِ جمالی
تو ژرفی و صفوت برکه های زلالی
یک لحظه ساده بی ملالی
ای آبی ِ روشن ، ای آب .
تو نوش ِ آسایشی ، ناز ِ لذت ،
ای خوب ، ای خوبی ، ای خواب !
مهدی اخوان ثالث
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 20:41 توسط سپهر
|