سپهرم مهربونم

لحظه های شیرین با تو بودم حتی لحظه های مجازیش محاله از یادم بره. شیرینیه کنار تو بودن اینقدر دوست داشتنیه که هر لحظه در فراقت با تکرارشون آرامش میگیرم.

بوسه ها و آغوشت کنار اون ساحل در هوای ابری و شرجی جنوب لذتی باور نکردنی بهم میداد که خودمو باهات یکی میدیدم . کاش زمان توی اون لحظه می ایستاد. کاش هیشه میموندی پیشم...

وقتی از پشت در آغوش گرفتیم تا تعادل داشته باشم و بتونم بپوشم جورابمو یه حسی داشتم. دلم میخواست هر چه بیشتر و طولانی تر بشه اون لحظه  . دوست داشتم همونجوری فشارم بدی ببوسیم....

و برگشتنمون که میخواستیم کمی قدم بزنیم تا لباسامون خشک بشه مثلن! توی راه که به تاب رسیدیم. فکر نمیکردم پیشنهادمو برای سوار تاب شدن قبول کنی ولی وقتی کیفت رو از کولت گذاشتی کنار و پریدی رو تاب نمی دونی چقدر خوشحال شدم. می خواستم پر در بیارم . آخه بازی با کسی که عاشقشی خیلی شیرینه. چه تاب بازی چه ستاره بازی و چه عشق بازی..

گربهه چقدر هرس منو در آورد ! ۲ تا بودن! یکیشون لنگ بود! یادته؟ نزاشتن یه لقمه غذا با دل خوش از گلوی من پایین بره!

سپهر

سپهر من

لحظه شماری میکنم برای دیدار دوبارت  برای همیشه در کنار تو بودن  ....