كمى غروب و ترانه، كمى خيالِ كسى...
كمى انار و لبانت... عجب شبِ مَـلَسى!
كمى كنار صدايت... كمى درخت و نگاه...
كمى «دوسيب» و دو لبخند و اوج ِ بوالهوسى
كمى شكوفۀ بادام و گوشۀ چشمى...
موظفى كه بيايي... به دادِ من برسى
كمى شراب و شبى شاد و شمع و شيرينى
چه مرگم است عزيزم؟! مگر شما عسسى؟!
كمى بخند كمى گريه كن كمى بنويس
كمى بگو كه تو هم مثل من در اين قفسى
كمى بخوان و غزل شو، كمى قصيده و بعد
نفسنفس به درونم بــِدَم كه خوشنفسى
كمى دوباره تو و من، كمى فقط من و تو
كمى تمام دوعالم... كمى حضور كسى...
مرتضی قاسمی
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 13:54 توسط مهتاب
|