سپهرم

آسمونم

مهربونم

هر روز که میگذره دلتنگی و درد دوری از تو بیشتر و بیشتر میشه... شدم مثل دیوونه هایی که هر لحظه میخوان سرشونو بکوبن به دیوار ولی یکی از راه میرسه و میگیرتش. اونی هم که منو میگیره امیده سپهر... امید با تو بودن، نوید روز های شیرینی که برای همیشه کنار همدیگه ایم، لحظه های ابدی کنار تو بودن.. هر قدر بعید به نظر برسه ولی محال نیست باوریه که در من ریشه دوونده... نمیدونم درست یا غلط.... شایدم میدونم ولی نمیخوام بهش فکر کنم. نمیخوام بگم خسته ام ، نمیخوام بگم افسرده ام، نمی خوام بگم ..... نمیشه گفت چون نمیخوام به باور تبدیل بشه. گاهی فکر میکنم خدا میخواد امتحانم کنه، ولی میمونم چه جوری رفتار کنم. گذشتن از کسی که تمام زندگیته محاله، واقعا محاله... چند بار خواستم.... حتی فکرش میکشدم.

 خاطرات با هم بودنمون همون چند روز همون چند لحظه به تمام عمرم می ارزه...

سپهر بهم بگو

بگو که یه روز برای همیشه باهمیم

بگو که هیچ چیز نمیتونه از هم جدامون کنه سپهر....

 

 

دوستت دارم.