مهتابم
همسرم
معبودم

آرزوی وصل تو، رویای خواب و بیدار منه. روزی هزاران بار لعنت می کنم خودمو برای کاری که کردم و الان حسرت بودن با تورو به دلم نشونده. روزی هزاران بار از خدا میخوام که اگر با تو نخواهم بود، این زندگی رو ازم بگیره. نمی دونم خدایی نیست یا حکمتی هست، ولی خوابو بیدارم تویی، آرزویم تویی، خنده ام تویی، اشکم تویی همه چیزم تویی.
آسمونم، مهتابم، هیچ چیزی تو این دنیا وجود نداره که منو از تو جدا کنه. دور شاید بام ازت، ولی امید دارم که روزی این دوری، نزدیکی بشه. خیلی وقتا فکر می کنم اون روزها که برسه، سر وبلاگهامون چی میاد؟ بازم اینطور می نویسم؟ می نویسیم لیلی، مگه نه؟
دیشب داشتم تلوزیون می دیدم، موضوعش خاطرم نیست، ولی بهم مشتبح شد که ما یه دوقلو خواهیم داشت. مگه نه لیلی؟
اگر باتو نباشم، جز جسد ازم چیزی نخواهد موند. باورم کن لیلی 
کاش بتونم جواب این همه عشقو بدم. کاش بتونم وصلی رو که آرزوی هردومونه، هرچه زودتر، ....

عاشقانه آرزو می کنمت.