....اولين بوسه ما يادت هست طعم شيرين لبت چون مي ناب لحظه اي مستم كرد رخوت و سستي شيريني بود چشم افسونگر و زيباي توهم مست و سنگين شده بود....
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 13:59 توسط مهتاب
|
انگار تمام آسمان به این پنجره آمده که سقف کوچکمان چنین پر ستاره است فردای سبز آرزویی محال نیست وقتی شانه های اعتماد پناه مرغان مهاجر است که از فراز غروب های دور و دراز اینک به جستجوی آسمانی روشن آمده اند.... از امشب تا خورشید راهی نیست نگاهمان کنید!