زير آن شاخه سرسبز بلوط
در دل كوه بلند
عاقبت عقد خدايي بستيم
ماه در سقف زمان مي خنديد
كوه و صحرا
همه جا روشن شده بود
آنچنان بود كه در آن شب سرد
آسمان جشن و چراغاني داشت
و ملائك همه مي رقصيدند
آنطرف بقعه شهزاده حسن
زير مهتاب دل انگيز غروب
شاهد پاكي اين پيمان بود
اولين ماده پيمان من و تو اين بود
به همين شاه غريب تا پسين لحظه مرگ من و تو
يا تو يا مرگ همين....
وبدينسان من و تو هم قسم آيه شديم
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 14:24 توسط سپهر
|