دیشب یلدا بود و من و مهتاب تا صبح بازی کردیم، عشق بازی.
مهتابم شیرینی دیشب هرگز از خاطرم محو نمیشه.
مهتابم، همسرم، عاشقتم.
+ نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۸۵ ساعت 16:47 توسط سپهر
|
انگار تمام آسمان به این پنجره آمده که سقف کوچکمان چنین پر ستاره است فردای سبز آرزویی محال نیست وقتی شانه های اعتماد پناه مرغان مهاجر است که از فراز غروب های دور و دراز اینک به جستجوی آسمانی روشن آمده اند.... از امشب تا خورشید راهی نیست نگاهمان کنید!