با تب و تاب اولین دیدار
خواهم آمد به دیدنت ای یار !
من شبم-آن شب زمستانی-
تو همان صبح نو بهارانی
همه تو از شکفتگی گلشن
همه دلتنگی خزان ها ، من
مژده ای سوی من فرست مرا
بالی از خواستن فرست مرا
تا به سوی تو پرکشان آیم
گم کنم خویش و بی نشان آیم
خویش را گم کنم ، تو را جویم
بی زبان گردم و تو را گویم
گر بپرسی نام ؟ گویم : تو !
کیستم وز کجام ؟ گویم : تو !
خواهم آمد به تو قسم خورده
بر دلم نام تو رقم خورده
یارگویان و آستین افشان
عرق شرم از جبین افشان
که چرا پیش از این چنین نشدم !
مستحیل تو پیش از این نشدم !
یار ! ای یار ! ای عزیزترین !
ای تو را حسن ، کمترین تزیین
نوعش از خواب مهربان حریر
جنسش از آب و گلشن تحریر
ای دو چشم سیاهت از الماس
خط کشیده مرا به هر احساس
روی هر کس تویی که می بینم
بوی هر گل تویی که می چینم
هر صدا جز تو نیست ، جمله تویی
هر چه او بود نیست ، جمله تویی
ای تو تسلیم و ای تو هشیارم
ای تو خواب من و تو بیدارم
ای تو شعر من و سرودن من
علت بودن و نبودن من
ای تو آغاز و ای تو انجامم
من همه پوست و تو بادامم
ای چراغ هدایتم ، ای یار !
ای تمام حکایتم ، ای یار !
حسین منزوی